خرید بک لینک

من نمی دانم این دل آدمیزاد که میگویند, دقیقا کدام نقطه جغرافیایی می شود, هرچند با تمام بودنت, افتادنش و رفتنش را می بینی, شکستن و هزار تکه شدنش را حس میکنی, برگشت و سرخوردگیش را هم کاملا درک می کنی. با وجود این همه توانایی, اما نمی توانی به رفیقت نشانش بدهی. بگویی این همه زخم, این همه درد, این همه رنج ... ولی نیست. ندارمش که ببینی اش.

برچسب: نویسنده: میلاد سلطانی تاريخ: شنبه 25 تير 1401 ساعت: 21:44

۱. شاید از نشانه های مرگی ناگزیر و پیش رو همین باشد که آنچه که در حال نیست را با بالاترین پیکسل و کیفیت, چنان می بینی که از هرچه هست, هست تر نمایان می شود. 

۲. میدونی ... منم حق دارم یروزایی داغون باشم, خراب باشم, مریض باشم ...

۳. محتشم کاشانی

برچسب: نویسنده: میلاد سلطانی تاريخ: شنبه 25 تير 1401 ساعت: 21:44

۱. بیزارم از دست های دانه انداز در دلِ کتابی که پیراهنی از طرح ورساچه پوشیده است. تو اسمش را بگذار فقر, بی فرهنگی, بیشعوری ... تو آزادی و من رها می شوم.

۲. بیدل دهلوی

برچسب: نویسنده: میلاد سلطانی تاريخ: شنبه 25 تير 1401 ساعت: 21:44

صفحه بندی